امید به زندگی انسانها افزایش یافته است و متعاقباً، شیوع بیماریهای مزمن. در نتیجه افرادی که به ما مراجعه میکنند، مخصوصاً اگر مسن باشند، معمولاً یک یا بیشتر بیماری مزمن دارند و اکنون به خاطر شکایت یا علامت جدیدی، مراجعه کردهاند.
در اینجا، رویکرد تشخیصی و درمانی ما متفاوت خواهد شد. برخی از بیماریهای مزمن، شانس وقوع بیماریها را تغییر میدهند. از طرفی، برخی از بیماریهای مزمن، تظاهرات بیماریهای دیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهند.
مثلاً دیابت باعث میشود در کسی که با درد قفسه سینه مراجعه کرده، به سکته قلبی بهای بیشتری بدهیم؛ زیرا که میدانیم احتمال این بیماری را افزایش میدهد. از طرفی فرد مبتلا به دیابت ممکن است سکته قلبی داشته باشد و درد نداشته باشد.
ماجرا دیگر آنقدر ساده نیست، نه؟
از طرفی میدانیم که برخی از این بیماریهای مزمن، مشخص و سرراست هستند. مثلاً کسی که دیابت دارد. یک تست ساده به ما میگوید که آیا اینطور هست یا نه.
اما در مورد بیماریهای روماتیسمی مثل روماتیسم مفصلی و لوپوس چطور؟ در مورد بیماری التهابی روده چطور؟ کسی که پلاکتش پایین است و به او گفتهاند که immune thrombocytopenia داری، چطور؟
اینجا دیگر به این سادگی نیست. ممکن است تشخیص اولیه اشتباه باشد. بسیار پیش میآید که برای کسی تشخیص روماتیسم مفصلی میگذارند ولی بیماریاش چیز دیگری است.
پس نیازمند یک چارچوب هستیم. یک چارچوب که بتوانیم در این جنگل انبوه تشخیصها، مسیر فکری خود را گم نکنیم.
رویکردها و توصیههای زیادی در این زمینه گفته شده است.
در حد تجربه ما و گشتن در کتابهای استدلال بالینی، رویکرد 4C که در جلسات Clinicopathological Conference (CPC) دکتر علی بیداری استفاده میشود، در عین سادگی، بسیار جامع و کاربردی است.
دکتر بیداری که روماتولوژیست است، چند دهه است که این جلسات را برگزار میکند و تجربه گرانبهایی در زمینه استدلال بالینی دارد.
رویکرد 4C میگوید که در بیماری که سابقهی یک بیماری مزمن خاص دارد و اکنون با یک شکایت جدید مراجعه کرده، ما باید حواسمان به ۴ معیار که با C آغاز میشوند، باشد:
- Confirmation: آیا اصلاً تشخیص اولیه درست است؟
- Consequence: آیا بیمار در حال نشان دادن عواقب گوناگون همین بیماری است؟
- Complication: آیا بیمار دچار عوارض ثانویه این بیماری یا بیماریهای مرتبط یا عوارض ثانویه به درمان شده است؟
- Co-Incidence: آیا اصلاً یک بیماری نامربوط است و به بیماری زمینهای ربطی ندارد؟
یک مثال، این رویکرد را روشن میکند.
فردی که برایش تشخیص بیماری کرون گذاشتهاند، با درد شکم آمده است.
اولین C یا Confirmation: میدانیم که تشخیص دادن بیماری التهابی روده، ترکیبی از بالین و پاتولوژی و رادیولوژی است و ممکن است تشخیص اشتباه باشد. پس قدم اول به این فکر میکنیم که اصلاً تشخیص درست بوده است یا نه.
دومین C یا Consequence: ممکن است مثلا در زمینه کرون دچار انسداد شده باشد یا اینکه سنگ کلیه پیدا کرده است یا اصلاً عود خود بیماری است و … .
سومین C یا Complication: نکند الان مبتلا به عفونتی مثل Clostridioides difficile یا CMV شده است؟ نکند در زمینه IBD دچار کنسر شده است؟ نکند الان به خاطر مصرف داروهای Anti-TNF دچار سل رودهای شده است؟ و … .
چهارمین C یا Co-Incidence: شاید درد فعلی این بیمار به خاطر یک بیماری دیگر باشد. مثلاً درد وسط قاعدگی گرفته است و … .
تسلط بر این روش تمرین میخواهد. اما پس از عادت کردن به آن، دیگر ذهنمان در دیدن بیماران، پراکندهکاری نمیکند و مسلطتر جلو میرویم.
به عنوان اولین تمرین، یک سناریو فرضی بنویسید و چهار C را برایش بگویید.
برای امتیاز دهی به این مطلب، لطفا وارد شوید: برای ورود کلیک کنید





نکته ی جالبی که این درس برای من داشت، توجه به عنوان درس و تاثیر این روش برای بیماری مزمن است. در ادامه دو مثال می زنم یکی برای شرایطی که می تواند اورژانس به حساب بیاید و شاید استفاده از این روش خصوصا اگر در مراحل اولیه استفاده باشیم و هنوز تسلط کافی به دست نیامده باشد، برای بیمار خطرات قابل توجه حتی مرگ و میر بر جا گذارد و در مثال دوم، بیماری مزمنی را بررسی می کنم:
مثال یک: بیمار با تشخیص HF با درد قفسه سینه مراجعه می کند.
۱. بررسی عللی که تشخیص فوق برای وی مطرح شده ست … که ترکیبی از شرح حال بیمار از بررسی ارتوپنه و تنگی نفس و شرحی از ادم تا معاینات ( بررسی برجستگی ورم ژوگولار، ادم اندام ها، سمع ریه و …) و اکوی بیمار و تعیین EF وی هست.
۲. آیا در زمینه این بیماری، دچار درد قفسه سینه شده مثلا EF به قدری کاهش یافته که خونرسانی عضله قلبی کاهش یافته و بیمار دچار ACS شده است؟
۳. نکند بیمار دچار میوکاردیت بوده و اصلا این علت HF وی باشد و حالا به سبب عدم دریافت درمان مناسب میوکاردیت، درد تشدید شده و HF نیز تشدید شده است؟
۴. ممکن است بیمار صرفا دچار دردی ماسکولواسکلتال شده باشد که به سبب پوزیشن نامناسب درگیرش کرده است.
مثال دوم: بیماری مبتلا به دیابت، با شکایت تاری دید مراجعه کرده است.
۱. بر چه اساسی تشخیص دیابت داده شده؟(البته این سوال بیشتر برای بیماری هایی که روند تشخیص شان با چالش همراه است به نظر کاربردی ست.)
۲. آیا این علامت بیمار، در زمینه دیابت وی ایجاد شده و نتیجه پیشرفت یا کنترل نامناسب دیابت است؟
۳. آیا این علامت بیمار در زمینه مصرف داروهای کنترلگر قند خون نیست؟ (مثلا پیوگلیتازون که احتباس مایعات می دهد و امکان ادم ماکولا دارد استفاده نکرده؟)
۴. شاید به صورت همزمان، بیمار دچار کراتیت شده(مثلا لنز تماسی طولانی مدت استفاده کرده است.)