یکی از ظرافتهای درمان، نقطهٔ ورود و مداخلهٔ مناسب دربارهٔ ارتباط درد و اختلالات خلقی و اضطرابی است.
از طرفی باید بسیار مواظب باشیم که زودهنگام این برچسب را روی بیمار نگذاریم که دردهایش از جنس سایکوسوماتیک است و از طرفی باید حواسمان به هزینهها و گشتنها به دنبال علل ارگانیک باشد.
گشتنها و بررسیهای بیش از حد، جدا از بحث هزینهای که به فرد و سیستم سلامت وارد میکند، احتمال پیدا شدن یک یافتهٔ گمراهکننده را افزایش میدهد و آنوقت از چاله به چاه میافتیم.
توصیهٔ رایجی که میشنویم این است که در پزشکی باید ابتدا علتهای ارگانیک را به شکل کامل رد کرد و سپس تشخیصهایی همانند دردهای سایکوسوماتیک، فیبرومیالژی و … را گذاشت.
ظرافت تشخیصی و درمانی دقیقاً در همین نقطه خودش را نشان میدهد. اینکه تا چقدر بررسی را میخواهیم معادل «به شکل کامل» در نظر بگیریم.
شما به این محتوا دسترسی ندارید
برای مشاهده وارد سایت شوید
تمرین درس
آیا تا به حال موردی از همراهی اختلالات سایکوسوماتیک، خلقی و اضطرابی با درد مزمن در بیماران خود مشاهده کردهاید؟ چه ویژگی (یا ویژگیهایی) باعث شد به علتهای فوق شک کنید؟ آیا وجود این همراهی، بر فرایند تشخیص بیماری و درمان در فرد تأثیرگذار بود؟ در صورت وجود چنین تجربهای آن را با ما و بقیه دوستان در کامنتهای به اشتراک بگذارید.
ترتیبی که مدرسه پزشکی برای مطالعهی مجموعه درس «درد» پیشنهاد میدهد، به صورت زیر است:
برای امتیاز دهی به این مطلب، لطفا وارد شوید: برای ورود کلیک کنید




